تبليغاتX
تا آخرین نفس عاشقت خواهم ماند

تا آخرین نفس عاشقت خواهم ماند

ای همه وجود من نبود تو نبود من

مگر گناهه من چه بودددد

مگر گناهم چه بود ٬ آخر به کدامين گناه؟


دلم پژمرده و قلبم آتش گرفته


سينه ام آکنده از درد است


بی تو و نگاههای پر از عشق تو


بی تو هيچم و تنها چون برگی له شده


چه گويم چه شکوه ای کنم


در جهنم نبودنت می سوزم


ای همه ی هستی من


بعد تو مرگ است که دارم


اگر هنوز دريچه ی اميدی دارم


نا اميدم نساز که هنوز به تو وفا دارم


دستم را بگير و در سکوت تنهايم مگذار


چشمان خيسم را ببين و در خودم رهايم مگذار


یک عمر هر نفس در قلب من تویی

آخ كه چه از عشق خود گويم چه نگويم  

                   
چه از دردهايم بگويم چه نگويم

 
باز اين تلومبه ي خونينم يه روز بي تو بي صدا خواهد شد


عزيزكم نمي دانم تا چه اندازه دل رحمي 


نمي دانم تا چه اندازه دل سنگي

محمدم التماست مي كنم بيا ,بيا

اين تلمبه ي آتشينم رو با تلمبه ي نازنينت وصال بده


بيا و اين عشق فنا ناپزيرم رو بپذير


نا اميدم نكن بيا بيا به اين دلم خوش بودنو ياد بده


اسيرتم و خواهم موند اين عشقو پس نده


بي تو بودن مرگ به سراغم خواهد آمد


تا انتهاي اميد جوانه سر سبز عشقم را سيراب كن

+ نوشته شده در  یکشنبه 8 دی1387ساعت 8:57 PM  توسط سميه هميشه تنها  | 

همه در انتظار یه کسن

وقتی دیدی بچه ای تنها رو توب نشسته بدان منتظر هم بازی شه

.

.

.وقتی این کچولو بزرگ شد

.

.

.این رو  باید بگیم

.

.

اگر دیدی

جوانی بر درختی

تکیه کرده

بدان ..عاشق شده و در انتظار رسیدن به عشقشه

+ نوشته شده در  شنبه 27 مهر1387ساعت 3:17 AM  توسط سميه هميشه تنها  | 

دلم تنگه برات محمدم

     

             

       

                

                         

                               

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

چرا دنیا پر از حادثه های وارونست  

عاشق کسی میشی که عاشقی نمی دونه

من به دنبال تو و تو به دنبال کسی دیگه

هیچ کدوم از ما دو تا به اون یکی راست نمی گه

من واسه چشمای نازنین تو یه دیونم

من دوست دارم ولی علت شو نمی دونم

حالا که می خوای بری بزار نگاهت بکنم

چون یه بار دیگه می خوام این دل و ساکت بکنم

یه چیزی فقط بزار روز تولدت هدیه مو بدم دست خودت

آدما فکر می کنن که حالا خیلی غم دارن

کاشکه فقط این بود اونا خیلی کسا رو کم دارن

عاشق کسی میشن که عاشقاش فراونه

بین انتخاب عشقش عمری که حیرونه

اونی رو که دوست داری چرا تو رو دوست نداره

شایدم دوست داره ولی بروش نمیاره

تنها کسی که من را درک می کند

یک روز زادگاه مرا ترک می کند

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه 26 مهر1387ساعت 5:45 AM  توسط سميه هميشه تنها  | 

عشقی که رفت

زندگی عشق است.......

چی بگم از کجا بگم ؟ دردمو با کیا بگم؟

بهتره که دم نزنم حرفی از عشقم نزنم

از عشقی که گم شد و رفت

عاشق مردم شد و رفت

www.day2day.dom.ir

من اگه کسی رو داشتم      دیگه در به درنبودم

با غم و غربت و اندوه        دیگه همسفر نبودم

اگه زخم نخورده بودم     تو رو باور نمی کردم

توی این حسار پر درد    با غمت سر نمی کردم

کولی شب زده بودم     پشت گریه صدات کردم

از پس آینۀ اشک           تا همیشه نگات کردم

درد عشق اقمار مرگ         مسلخ پائیز و برگه

قصّۀ عشق و حقیقت           قصّۀ گل و تگرگه

+ نوشته شده در  جمعه 26 مهر1387ساعت 5:29 AM  توسط سميه هميشه تنها  | 

با نوشتن نمیشه همه حرفامو بگم

                       با نوشتن نمیشه همه حرفامو بگم

                                روی کاغذ با قلم حس دستامو بگم       

توی تقویم می نویسم تا بمونه یادگاری

روز تلخ عاشقی مون گفتی که دوستم نداری

می چکه قطره ی اشکم روی این جمله آخر

حتی این قلم نداره این شکست تلخ را باور

می گذره ماهی و سالی اما باز پر از غروبم

هر کی حالم و می پرسه به دروغ میگم که خوبم

نه می خوام کسی بفهمه با پریدنت شکستم

رفتی و تنهای تنها با خیال تو نشستم

تو تقویم می نویسم رفت اونی که عاشقم کرد

دیگه خورشیدی ندارم واسه این روزهای دلسرد

ولی تو ، تویی که رفتی حرمت عشق و شکستی

روی التماس چشمام، چشمای نازتا بستی

تقویم از اسم تو پر شد اما  جات خالی اینجا

منم و خاطره ی تو منم و قصه فردا 

.

حرمت اشکاتو نگه دار

دیشب تو فکرت بودم که یه قطره اشک از چشمام جاری شد...

از اشک پرسیدم چرا اومدی؟

گفت: آخه تو چشمات کسی هست که دیگه اونجا جای من نیست

+ نوشته شده در  جمعه 26 مهر1387ساعت 5:21 AM  توسط سميه هميشه تنها  | 

تویی بهانه ی ماندنم

 

دل من تو رو می خواد
همش بهونه می گیره
اگه نیای تو پیش من دلم ز غصه می میره
اون همه مهر و وفا
مونده هنوز تو قلب من
رفتی چرا تو بی صدا
برگرد بیا منتظرم
حالا من موندم این دل شکسته
دلی که به انتظار تو نشسته
شب و روزم می گذره با خاطرات
تو بیا که پرش شکسته

+ نوشته شده در  جمعه 26 مهر1387ساعت 5:12 AM  توسط سميه هميشه تنها  | 

زودتر بیا پیشم

دلــي که تــو سـينه بدجور خاطـر خواتـه


 

بدجوري ديوونه و عاشق اون خنده هاته


 

اون دلــي کــه دوســـت نـــداره دوريتــو


 

 دوســـت نــداره گريــه و دلــخــوريــتو


 

عزيــزم قــهــر چــرا شــکــوه بســه


 

دســت مـن آخـر بـه دستات ميـرسـه


 

عزيـزم جـواب نامـه هام بده


 

با نگات جواب خنده هام بده


 

خوب من ،عزيزکم،بهترينـم


 

اينو حتما بدون عاشق ترينم


 

ايــنـو حتـما بـدون مـن ديـوونـتم


 

درو باز کن عزيزم،در خونه تم


 

وقتـــي بــا غريــبه مـي بـــينم تــورو


 

منـو از خـود مي رونـي،مـيگـي بـرو


 

پس چي شد اون همه دوست داشتن تو 


 

مــن مي مـردم واســه ي خواســتن تو


 

تـو کـه گفتي واسـه مـن دلواپسي


 

يه روزي مياد به حرفام ميرسي


 

يـه روزي ميــاد مي بــيني تنـهايي


 

مي بــيني اســير درد و غمــهايـي


 

مي بيني تو باغچه هيچ ياسي نداري


 

جـز پشيموني هيـچ احسـاسي نداري


 

خـوب مـن ديـر نشـده بـيا پيـشم 


 

قبل اينکه بي تو من ديوونه شم


+ نوشته شده در  جمعه 26 مهر1387ساعت 5:5 AM  توسط سميه هميشه تنها  | 

باران غم

خوش به حال آسمون که هر وقت دلش بگیره بی بهونه می باره ...

به کسی توجه نمی کنه ... از کسی خجالت نمی کشه

می باره و می باره ... اینقدر می باره تا آبی شه ... آفتابی شه ...

کاش می شد مثل آسمون بود

کاش می شد وقتی دلت گرفت اونقدر بباری تا بالاخره آفتابی بشی ...

بعدش هم انگار نه انگار که بارشی بوده

+ نوشته شده در  سه شنبه 23 مهر1387ساعت 6:3 AM  توسط سميه هميشه تنها  | 

بوسه هایتان را بشناسید

  


برج حمل (فروردین)
بوسه های شما تند و سریع و بسیار پرحرارت هستند كه نشانگر حس شهوتران و لذت طلب شماست، اما این احساس داغ و سوزان خیلی زود فروكش می كند.

برج ثور (اردیبهشت)
بوسه های شما با تعلل صورت می گیرد اما بوسه هایی ژرف و با احساس هستند كه پی در پی می آیند و می آیند و…محمد جدی؟؟ !!!


برج جوزا (خرداد)
بوسه های شما با فوران خنده، لبخند و مسخره بازی قطع می شود.

برج سرطان (تیر)
بوسه های شما گرم و لطیف است، و دوست دارید تا ابد به آن ادامه دهید…

برج اسد (مرداد)
بوسه های شما وحشی و پراحساس، همراه با چنگ زدن و گاز گرفتن است. هیچگاه موقع بوسیدن از بروز احساسات خود جلوگیری نمی كنید و دوست دارید دیگران شما را به این خاطر تشویق كنند.

برج سنبله (شهریور)
بوسه های شما بسیار دقیق، ظریف و ماهرانه است و معشوقتان زمانی متوجه آن می شود كه شما كارتان را تمام كرده اید

برج میزان (مهر)
آن قدر نگران وضعیت تنفستان هستید كه نمی توانید خوب به بوسیدنتان بپردازید.

برج عقرب (آبان)
شما خیلی زود از بوسیدن می گذرید و به سراغ چیزی می روید كه پشت سر آن برسد.

برج قوس (آذر)
بوسه های شما غافلگیر كننده و خود به خودی هستند كه باعث می شود معشوقتان بیش تر و بیش تر طلب كند.

برج جدی (دی)
بوسه های شما لحظه ی خلاص شدن و آزادی از استرسی است كه در طول روز اسیرتان كرده است.

برج دلو (بهمن)
بوسه های شما خیس و با كثیف كاری همراه است و هنگام بوسیدن چشمانتان را باز نگاه می دارید!

برج حوت (اسفند)
خودم ===>  بوسه های شما رویایی، خیال انگیز، عاشقانه و ابدی است

+ نوشته شده در  دوشنبه 22 مهر1387ساعت 10:34 PM  توسط سميه هميشه تنها  | 

یه داستان

تی سر کلاس درس نشسته بودم تمام حواسم متوجه دختری بود که کنار دستم نشسته بود و اون منو "داداشی" صدا می کرد .
به موهای مواج و زيبای اون خيره شده بودم و آرزو می کردم که عشقش متعلق به من باشه . اما اون توجهی به اين مساله نميکرد .
آخر کلاس پيش من اومد و جزوه جلسه پيش رو خواست . من جزومو بهش دادم .بهم گفت :"متشکرم "و از من خداحافظی کرد

ميخوام بهش بگم ، ميخوام که بدونه ، من نمی خوام فقط "داداشی" باشم . من عاشقشم . اما... من خيلی خجالتی هستم ..... علتش رو نميدونم .

تلفن زنگ زد .خودش بود . گريه می کرد. دوست پسرش قلبش رو شکسته بود. از من خواست که برم پيشش. نميخواست تنها باشه. من هم اينکار رو کردم. وقتی کنارش رو کاناپه نشسته بودم. تمام فکرم متوجه اون چشمهای معصومش بود. آرزو ميکردم که عشقش متعلق به من باشه. بعد از  2  ساعت ديدن فيلم و خوردن  3  بسته چيپس ، خواست بره که بخوابه ، به من نگاه کرد و گفت : "متشکرم " و از من خداحافظی کرد

 

ميخوام بهش بگم ، ميخوام که بدونه ، من نمی خوام فقط "داداشی" باشم . من عاشقشم . اما... من خيلی خجالتی هستم ..... علتش رو نميدونم .

روز قبل از جشن دانشگاه پيش من اومد. گفت : "قرارم بهم خورده ، اون نميخواد با من بياد" .
من با کسی قرار نداشتم. ترم گذشته ما به هم قول داده بوديم که اگه زمانی هيچکدوممون برای مراسمی پارتنر نداشتيم با هم ديگه باشيم ، درست مثل يه "خواهر و برادر" . ما هم با هم به جشن رفتيم. جشن به پايان رسيد . من پشت سر اون ، کنار در خروجی ، ايستاده بودم ، تمام هوش و حواسم به اون لبخند زيبا و اون چشمان همچون کريستالش بود. آرزو می کردم که عشقش متعلق به من باشه ، اما اون مثل من فکر نمی کرد و من اين رو ميدونستم ، به من گفت :"متشکرم ، شب خيلی خوبی داشتيم " ، و از من خداحافظی کرد

 

ميخوام بهش بگم ، ميخوام که بدونه ، من نمی خوام فقط "داداشی" باشم . من عاشقشم . اما... من خيلی خجالتی هستم ..... علتش رو نميدونم .

يه روز گذشت ، سپس يک هفته ، يک سال ... قبل از اينکه بتونم حرف دلم رو بزنم روز فارغ التحصيلی فرا رسيد ، من به اون نگاه می کردم که درست مثل فرشته ها روی صحنه رفته بود تا مدرکش رو بگيره. ميخواستم که عشقش متعلق به من باشه. اما اون به من توجهی نمی کرد ، و من اينو ميدونستم ، قبل از اينکه کسی خونه بره به سمت من اومد ، با همون لباس و کلاه فارغ التحصيلی ، با گريه منو در آغوش گرفت و سرش رو روی شونه من گذاشت و آروم گفت تو بهترين داداشی دنيا هستی ، متشکرم و از من خداحافظی کرد

ميخوام بهش بگم ، ميخوام که بدونه ، من نمی خوام فقط "داداشی" باشم . من عاشقشم . اما... من خيلی خجالتی هستم ..... علتش رو نميدونم .

نشستم روی صندلی ، صندلی ساقدوش ، اون دختره حالا داره ازدواج ميکنه ، من ديدم که "بله" رو گفت و وارد زندگی جديدی شد. با مرد ديگه ای ازدواج کرد. من ميخواستم که عشقش متعلق به من باشه. اما اون اينطوری فکر نمی کرد و من اينو ميدونستم ، اما قبل از اينکه از کليسا بره رو به من کرد و گفت " تو اومدی ؟ متشکرم"

 

ميخوام بهش بگم ، ميخوام که بدونه ، من نمی خوام فقط "داداشی" باشم . من عاشقشم . اما... من خيلی خجالتی هستم ..... علتش رو نميدونم .

سالهای خيلی زيادی گذشت . به تابوتی نگاه ميکنم که دختری که من رو داداشی خودش ميدونست توی اون خوابيده ، فقط دوستان دوران تحصيلش دور تابوت هستند ، يه نفر داره دفتر خاطراتش رو ميخونه ، دختری که در دوران تحصيل اون رو نوشته. اين چيزی هست که اون نوشته بود :
" تمام توجهم به اون بود. آرزو ميکردم که عشقش برای من باشه. اما اون توجهی به اين موضوع نداشت و من اينو ميدونستم. من ميخواستم بهش بگم ، ميخواستم که بدونه که نمی خوام فقط برای من يه داداشی باشه. من عاشقش هستم. اما .... من خجالتی ام ... نيمدونم ... هميشه آرزو داشتم که به من بگه دوستم داره.

ای کاش اين کار رو کرده بودم ................. با خودم فکر می کردم و گريه !

 

اگه همديگرو دوست داريد ، به هم بگيد ، خجالت نکشيد ، عشق رو از هم دريغ نکنيد ، خودتونو پشت القاب و اسامی مخفی نکنيد ، منتظر طرف مقابل نباشيد، شايد اون از شما خجالتی تر و عاشق تر باشه.

      


 

+ نوشته شده در  دوشنبه 22 مهر1387ساعت 3:48 AM  توسط سميه هميشه تنها  |