مگر گناهه من چه بودددد
مگر گناهم چه بود ٬ آخر به کدامين گناه؟
دلم پژمرده و قلبم آتش گرفته
سينه ام آکنده از درد است
بی تو و نگاههای پر از عشق تو
بی تو هيچم و تنها چون برگی له شده
چه گويم چه شکوه ای کنم
در جهنم نبودنت می سوزم
ای همه ی هستی من
بعد تو مرگ است که دارم
اگر هنوز دريچه ی اميدی دارم
نا اميدم نساز که هنوز به تو وفا دارم
دستم را بگير و در سکوت تنهايم مگذار
چشمان خيسم را ببين و در خودم رهايم مگذار
یک عمر هر نفس در قلب من تویی
آخ كه چه از عشق خود گويم چه نگويم
چه از دردهايم بگويم چه نگويم
باز اين تلومبه ي خونينم يه روز بي تو بي صدا خواهد شد
عزيزكم نمي دانم تا چه اندازه دل رحمي
نمي دانم تا چه اندازه دل سنگي
محمدم التماست مي كنم بيا ,بيا
اين تلمبه ي آتشينم رو با تلمبه ي نازنينت وصال بده
بيا و اين عشق فنا ناپزيرم رو بپذير
نا اميدم نكن بيا بيا به اين دلم خوش بودنو ياد بده
اسيرتم و خواهم موند اين عشقو پس نده
بي تو بودن مرگ به سراغم خواهد آمد
تا انتهاي اميد جوانه سر سبز عشقم را سيراب كن



چرا دنیا پر از حادثه های وارونست 








